محمد مفيد مستوفى بافقى

275

جامع مفيدى ( فارسى )

ظفر برون نرود ار شمار لشكر تو * بدان صفت كه شش از شصت و پنج از پنجاه حسود جاه ترا با كمال پستى طبع * فكنده است به چاه عميق بخت سياه كه آفتاب اگر بگذرد به تحت الارض * نمايدش به نظر همچنان‌كه آب از چاه ز بس‌كه خاك‌نشينان آستان ترا * بلند ساخته ايزد اساس مسند و گاه به زير طارم عالى اساس چرخ برين * گهى كه راست نشينند و كج نهند كلاه روزى از اوقات خاقان وافر احتشام اعنى شاهنشاه زمان با آن‌جناب سخنى مىگفت و او از گرانى گوش بدان واقف نشد . بعد از آنكه پرتو شعورش بدان تافت در بديهه فرمود ، شعر : از گرانى صدف نشد گوشم * قول شه را كه بود در ثمين جاى آن بود كز گرانى گوش * پاى تا سر فروروم به زمين « 1 » و مولانا فخر الدين احمد در مبادى ايام جوانى و عنفوان ايام زندگانى به تحصيل فضايل و كمالات مشغولى مىنمود تا آنكه پادشاه بىانباز مفاتيح سلطنت ايران را به قبضهء اقتدار خسرو كامكار ، بيت : شايستهء افسر كيانى * زيبندهء تخت خسروانى اعنى خاقان گردون احتشام گيتىستانى شاه عباس ماضى داد و آن حضرت پشت بر مسند حشمت و كامرانى نهاده پرتو عاطفت و عدالت بر تنظيم امور جمهور

--> ( 1 ) - تا اينجا در حاشيه است .